شرف الدين على يزدى

1086

ظفرنامه ( فارسى )

بر دلش نور تجلّى تافته * بهره از علم لدنّى يافته گوهر بحر ضميرش سرّ غيب * و آنچه او را نيست همتاى است عيب چتر السلطان ظل اللّه را * اوست صاحب حق تاج و گاه را يا رب اين اقبال را پاينده دار * كامرانى حاصل و توفيق يار تا ابد باد اين سعادت بر مزيد * ربع مسكون ملك و سكّانش عبيد باطن از انوار عرفان مستنير * مظهر فرمان ديّان قدير گفتار در مراجعت نمودن رايت « 1 » نصرت فرجام از ديار شام روز شنبه چهارم ماه شعبان موافق اوايل ئيلان‌ئيل كه خسرو هفت اقليم گردون به بيت الشرف خويش معاودت نموده بود ، حضرت صاحب‌قران بىهمال ، به سعادت و اقبال از قبيبات - كه در ظاهر دمشق به جانب مصر واقع است - نهضت نمود « 2 » ، و به راه قاره و نبك « 3 » روان شده ، در غوطه نزول فرمود ، و از آنجا اشارت عليّه صدور يافت كه دو مثال متحتّم الامتثال قلمى گردد ، مضمون يكى آنكه اميرزاده محمد سلطان - كه برحسب فرمان قضا جريان در سرحد مغولستان نشسته بود - محافظت و ضبط آن حدود را به عهدهء خداداد حسينى و بيردى بيگ ساربوغا و ديگر امرا كه آنجا بودند كرده ، خود متوجه درگاه عالم‌پناه شود كه ايالت تخت هولاگو خان نامزد استحقاق و استيهال او شده ، و مضمون مثال ديگر آنكه ، مهد اعلى تومان‌آغا با فرزندان روى توجه به معسكر ظفر قرين آورند . و چون احكام لازم الاتّباع به مهر مبارك موشّح گشت ، مصحوب دانه خواجه روانه داشتند . و چون اردوى كيهان‌پوى از غوطه كوچ كرده و از قاره و نبك گذشته ، بعد از قطع سه منزل هواى حمص از غبار موكب همايون عطرسا گشت . اهالى آنجا به ارشاد سعادت از طريق مستقيم متابعت و انقياد و انحراف نجسته بودند ، لاجرم از عبور لشكر منصور

--> ( 1 ) . الف : - رايت . ( 2 ) . الف : به سعادت و اقبال از دمشق نهضت فرموده . ( 3 ) . الف ، ع : نيك .